پسر آریایی Nothing Is True!Every Thing Is Permitted درباره وبلاگ ![]() دراین خاک زرخیزایران زمین نبودند جز مردمی پاک دین همه دینشان مردی و رادبود کزآن کشورآزاد وآباد بود بزرگی به مردی وفرهنگ بود گدایی دراین بوم وبر ننگ بود ازآن روزدشمن به ماچیره گشت که ماراروان وخرد تیره گشت ازآن روزاین خانه ویرانه شد که نان آورش مرد بیگانه شد به سوزد درآتش گرت جان وتن به ازبندگی کردن وزیستن اگر مایه زندگی بندگیست دوسدبار مردن به اززندگیست *فردوسی* آخرین مطالب
نويسندگان
ما کهن ترین کشورجهاتیم که یکتا پرستی راپایه گذاری کردیم ما ازسرزمینهای باستانی باشکوهی هستیم که بیدادگریها, آزارهاوستمهارادرهم کوبیدیم. مامرز و بومی هستیم که داد و دهش و بخشندگی وبزرگواری بنیاد نهادیم. ما پندارنیک,گفتار نیک وکردارنیک را ره آوردهمگان نمودیم. مابه هر جاپاگذاشتیم,شادی وخرمی آفردیم,به هرسرزمینی رفتیم, آزادی و آزادگی و آزادمنشی رابه همراه بردیم وبه هر کشوری روی آوردیم, آسایش وآرامش وخوشبختی رابه مردمش ارزانی داشتیم. ره آوردمابه مردم کشورهای جهان,فرهنگ پر فروغی بود که رهنمود رادمردی,مردمی,راستی ودرستی,نیکی ونیک خواهی بود دوستان گرامی برای پاس داشتن فرهنگ پربار وارزشمند ایرانی: - برای پالایش زبان پارسی تا می توانیم واژه های پارسی را در نوشتن و سخن گفتن بکار گیریم، - بر فرزندانمان نام نیک زیبای ایرانی بگذاریم و فرهنگمان را از نام های بیگانه پاکسازی کنیم. - برای فرزندانمان از گذشته پر بار ایران بگوییم و همزمان فرهنگ شاهنامه خوانی را در خانه هایمان پیاده کنیم. - پیشواهای فرزندانمان را از ایرانیان پاکزاد برگزینیم وهمیشه یاد بزرگان ایرانی را زنده نگه داریم. - كوشش كنیم جشنهای ایرانی را كه سرچشمه هفت هزار سال فرهنگ كهن است زنده و برپا داریم و تنها به چند جشن نوروز، چهارشنبه سوری، سیزده بدر و یلدا بسنده نكنیم.- بكارگیری سال ایرانی 374۷، نخستین سالنامه خورشیدی كه بدست ایرانیان در جهان پایه گذاری شد بجای سال هجری138۸، - تاریخ، نوشتارها و كتابهای كهن بجا مانده ایران به ویژه اوستا و گاتها را با اندیشه روشن و بدون سو گیری بخوانیم. ما ایرانیان میتوانیم برای بازگرداندن همهی آنچه را که از دست دادهایم، و برای بازیابی جایگاه شایستهی خود در میان جهانیان متمدن ، هریک به سهم خود ، گامی در بازآفرینی فرهنگی و بهسازی هویت ملی خود برداریم. جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 16:9 :: نويسنده : saha
اینک که من از این دنیا می روم 25 کشور جزو امپراتوری ایران است و در تمام این کشورها پول ایران رواج دارد و ایرانیان در آن کشورها دارای احترام هستند و مردم کشورها نیز در ایران دارای احترام می باشند. اکنون که من از این دنیا می روم تو 12 کرور دریک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو می باشد زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش که تو باید به این ذخیره بیفزائی نه اینکه از آن بکاهی من نمی گویم که در مواقع ضروری از ان برداشت نکن زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که در هنگام ضرورت از آن برداشت شود اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان مادرت آتوسا بر من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن. ده سال است که من مشغول ساخت انبارهای غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبارها را که با سنگ ساخته می شود و به شکل استوانه است در مصر آموختم چون انبارها پیوسته تخلیه میشود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو باید بعد از من به ساختن انبارهای غله ادامه دهی تا اینکه همواره آذوقه دو یا سه سال کشور در انبارها موجود باشد هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبارها برای تامین کسر خواربار استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوقه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود . جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 16:6 :: نويسنده : saha
منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، ...، نوه کوروش، شاه بزرگ، ...، نبیره چیش پیش، شاه بزرگ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مردوک خدای بزرگ دل های مردم بابل را بسوی من گردانید، ...، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من بآرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. نابسامانی درونی بابل و نیایشگاههای آنجا دل مرا بدرد آورد... من برای آرامش کوشیدم. من برده داری را برانداختم. به بدبختی های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند. فرمان دادم که هیچکس مردم شهر را نیازارد و به دارایی آنان دست یازی نکند. مردوک خدای بزرگ از کار من خشنود شد... او مهربانی ا ش و فراوانی را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در آشتی و آرامش پایگاه بلندش را ستودیم. من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به جایگاههای خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم. همچنین پیکره خدایان سومر و اکد را که نبونید، بدون هراس از خدای بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودی مردوک خدای بزرگ و به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد. بشود که خدایانی که آنان را به جایگاههای نخستینشان بازگرداندم، هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم زندگانی بلند خواستار باشند... من برای همه مردم همبودگاهی آرام مهیا ساختم وآرامش را به تمامی مردم پیشکش کردم. جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 16:3 :: نويسنده : saha
آيا ميدانيد : كلمه تخت جمشيد واقعي نيست و تنها يك نام براي محفوظ ماندن كاخهاي داريوش بزرگ است تا از دست ويرانگر سپاه اسلام به دور بماند . تخت جمشيد در لغت به معني محل تاجگذري و تخت شاهنشاهي جمشيد شاه پيشدادي كه به مقام والايي مهر ايزدي رسيده بود و در نزد جهان آن روزگار در 6000 سال پيش ارزش و مقام بزرگي داشته است . به همين دليل كاخ هاي داريوش بزرگ نام حقيقي اش شهر پارسه است و يوناني ها آن را پرسپوليس ناميدند به معني پرس = پارسه - پارس + پوليس =شهر و در كل به معني شهر پارسه ناميدند و تخت جمشيد تنها يك نام رويايي است كه پس از ورود اسلام به ايران روي آن گذاشته شد تا سپاه ويرانگر اسلام آنرا مورد هجوم قرار ندهد . همانطور كه آرامگاه كورش بزرگ را ايرانيان تغيير نام دادند و نام مقبره مادر سليمان را روي آن گذاشتند . يا نمونه ديگرتخت سليمان كه هيچ مفهوم تاريخي ندارد و در اصل آتشكده آذرگشنسب نام داشته و تنها براي محفوظ ماندن اين مكانها از دست اعراب بدوي و شتر سوار مردم باهوش ايران نام اين مكانهاي ارزشمند را تغييردادند.
ادامه مطلب ... جمعه 19 آبان 1391برچسب:, :: 16:1 :: نويسنده : saha
سههزار و 747 سال پیش، در آن تاریکیهای تاریخ، آنگاه که کرپنها و اوسیجها به بهانهی وساطت خدایان دروغین مردمان سادهدل را میفریفتند. در محیطی که انسانها با وحشت و هراس به هر پدیدهی طبیعی مینگریستند. در زمانی که پرستش خدایان گوناگون پنداری(:polytheism) و تقدیرگرایی(eterminisme،Fatalisme) با شعائر و آداب خرافی گوناگون آمیخته شده بود. در آن دورانی که هزاران هزار انسان با دیدگانی پر اشک و قلبی مایوس آمدند، زیر چرخهای ستم بیدادگران له شدند و رفتند بدون آنکه نوری از شادی و خوشبختی در زندگی آنان تابیده شده باشد، سخنانی شگرف از ژرفای وجود پیامآوری بیمانند برون تراویده، بر لبان پاکش جاری شد: «پروردگارا تو آنی که با نور خویش افلاک را درخشان ساختی و با نیروی خرد خویش قانون اشا(:راستی) را بیافریدی و همیشه و در همه حال یکسانی، پروردگارا با روح مقدست آتش ایمان را در قلبهای ما شعلهور ساز زیرا من تنها تو را به عنوان آموزگار و سرور خود برگزیدهام... آنگاه رو به سوی مردمان کرده، فرمود: ای مردم اینک شما را از پیامی آگاه میسازم که تا بهحال شنیده نشده است، سخنانی که شنیدن آن برای دروغپرستان و بیدادگران ناگوار خواهد بود ولی برای راستیجویان و آزادگان، آنان که دلدادهی مزدا هستند بسی دلپذیر و شیرین است. پس بشنوید با گوشهایتان این بهترین حقایق را، بنگرید به آنها با اندیشهی روشن، بین دو راه(:راستی و دروغ) برگزینید هر مرد و زن برای خویشتن، پیش از رویداد بزرگ هر یک به درستی بیدار شوید و این پیام را گسترش دهید... پیام نافذ توحیدیش و کلام پرطنین حق پرستیش مرزهای زمان و مکان را درهم نوردید و از میان سدهها و روزگاران تاریخ گذر كرد و تا دور دستهای جهان پراکنده شد. آن وخشور رسالت داشت که سرنوشت مردمان را از کف اختیار خدایان پنداری، کاهنان سودجو و سردمداران خودکامه به در آورد و در دستهای پُر توان و سازندهی خرد و وجدان ایشان قرار دهد. او با تمام توان با بنیادهای بیداد، دروغ و نابرابری به مبارزه برخاست و مردم را به سوی راستی و درستی دعوت کرد. او با خود پیمان بسته بود که با سلاح راستی، عفریت بیدادگری را از تخت دروغ به زیر کشد: کجایند دلدادگان تو ای مزدا که مرا یاری کنند؟ کجایند آن راستیجویان و آزادگانی که اگرچه در رنج و تنگدستی هستند اما پناه و تکیهگاهشان تنها تو هستی ای پروردگار یکتا و بیهمتا... اشوزرتشت پیامآوری بود كه هیچگاه ادعای خدایی نکرد و خود را پسر خدا نخواند. نه دم از «انا الحق» زد و نه «مَن اَعظَم شانی» را به رخ دیگر انسانها کشید. او انسانی كامل(:سپنتهمن) بود. انسانی والا که به همپرسگی اهورامزدا نائل شده بود. نخستین کسی که نیک اندیشید، نیک سخن گفت، نیک رفتار کرد و در جهان خواستار راستی شد. نخستین پیامآوری که بیاموخت و بیاموزاند. او پیامآوری بود كه به مردمان جهان آموخت كه فارق از هر رنگ و نژاد و زبان، یكتا هستیبخش بزرگدانا(:اهورامزدا) را با فرزانگی و دیدگان دل بجویند. زیرا كه پروردگار جهان نه قوم و سرزمینی برگزیده دارد و نه به زبانی ویژه با مردمان سخن میگوید. به همین شوند(:دلیل) است كه الگوی دعوت گاتها عام و جهانی است، و در آن از واژهی همهگیر «مردمان» استفاده شده: پروردگارا تا تاب و توانی دارم، «مردمان» را بهسوی راه راستی خواهم رهنمود... «دستور دكتر دهالا» دراینباره مینویسد: «در کلام اشوزرتشت کوچکترین نشانی از تقسیمات جغرافیایی و قومی دیده نمیشود. در گاتها یک ساختار عمیق دینی در قالبی جهانی رویت میشود. به زبان سادهتر گاتها یک کارخانه جهانی انسان سازی است». اشوزرتشت چهلوهفت سال با پشتكاری خستگی ناپذیر مردمان را به سوی یكتاپرستی و اشا رهنمود. پیامی كه او برای مردمان آشكار ساخت، رشتهای را میماند كه یك سر آن در قلبهای دلدادگان مزدا و سر دیگر آن تا ذات نور بیپایان(:انغرئوچنگه) امتداد دارد. آن وخشور آزاده تا جان در بدن و نفس در تن داشت، در راه افزایندگی و پیشرفت زندگانی، و گسترش راستی و درستی در جهان كوشید، تا آنگاه كه در روز «خور ایزد و دیماه»(:پنجم دیماه خورشیدی) دشنهای سرشته از كینه و نفرت در دستان اهریمنی گجستك(:ملعون) به نام توربراتور(:براتروش) سینهی پاكش را خلید(:شكافت)... اشوزرتشت سراپای وجودش را فدای راستی كرد. اشوزرتشت با نثار جان خود به ما درس پایمردی، ایمان، شهامت و از خودگذشتگی داد. چه تنها راست بگوی، اگرچه تكهتكه شوی و جان بر سر راستی نهی. ما در روزی كه آن وخشور جانفدای راه اشا(:راستی) شد، غمین نمیشویم و در فراق او شیون و زاری نمیکنیم، زیرا كوشش آن وخشور از برای آن بود تا ما انسانها شادی افزاینده و اهوراداده را باور كنیم. ما در روز جانباختن اشوزرتشت میكوشیم تا با روان و فروهر تابناك آن وخشور در شادیهای زندگی همپیوند و همبهره، و در راه اشا همازور شویم. پیام مینوی اشوزرتشت تا به جاودان در اندیشه و مهر او همواره در قلبهای ما جای خواهد داشت. او ماموریت داشت تا اندیشه، گفتار و كردار ما را با اشا پیوند دهد و ما انسانها را به سوی جاودانگی و ذات بیپایان اهورامزدا رهنماید. او هیچگاه مردمان را به ستایش خودش فرا نخواند و هرگز از خود سن و پاپ مقدس نساختند و دست و پا بوس نداشتند و مرجع تقلید نشد. از این رواست كه ما در جستجوی خود او نیستیم و خدایش را میجوییم و در روز درگذشتاش، روان و فروهر جاودانهاش را درود و آفرین میگوییم. دریغا كه گمراهان از سر نادانی در خاك میجویندش و از برای شیون و مویه، گورش را طلب میكنند، بیخبر از آنكه فروهر و روان تابناك اشوزرتشت همیشه و در همه حال در كنار ماست... «زرهتوشترهه سپتیتامهه اَشاُنو فرَوَشیم یَزَمیده»(:بر فروهر پاك اشوزرتشت اسپنتمان درود باد) پيوندها
|
|||
![]() |